...میلاد زمین...
آه میخواهم در این بهاران همچو پرستو به اشیانه ام بر گردم تا هم اواز با ترانه باد آهنگ زیستن را از نو بسازم و جویبار اندیشام را از چشمه قلب تنگ خویش بر دشت بی انتها رها کنم....آی پرنده بی قرار کالبدم میخواهم همچو ماهی در بالش نرم موج بر بستر پر تلاطم دریا سر نهم تا مگر روزی دیگر بار با نوازش دست های طلائی خورشید لذت ارامش را تجربه کنم.اقاقیای وحشی کوههای سر سبز سرزمین من میدانی حیواناتی که نام انسان را بر خویش نهاده اند برادر تنی تو را در خانه های خشک انچنان پرورانده اند که از فر بهی تشنگی تو را فراموش کرده است.نسیم مرطوب صبحگاهان را از یاد برده است و لطافت پرواز عقاب را بیاد ندارد.اقاقیای وحشی کوچکم براستی که فهمیدم زیبایی گل به شکلش به رنگش نیست بلکه به زمینی است که در ان تولد میابد و میمیرد.
ای شکوفه نشسته بر شاخسار درخت که با رنگ سفید آلوده به خون .با عطر مشام نواز آلوده به خاک و با عشوه های ملوس که رقص فرشتگان را برابر نرم بهاران بیاد می اورد.بلبل اواره از خویش را مست کرده ای با تو بگویم قصه تولد تو که روزی پرچم زرین تو را رویش جوانه ای بر قلب مادر کاشت و از سوز آه مادر خونین پرچم تو به زردی گرایید و از خشم این ظلم چهره اش انچنان شفاف شد که زان پس گرمی آفتاب را بلعید و هر روز قطره اشکی بر دامن مادر ریخت.
ای میوه آسوده بر درخت که هر روز بر غرور خود سوار میشوی و با اب این خاک تن گوشتالود خویش را سیراب میکنی با تو میگویم لحظه میلاد تو راکه با یاد ان بر دهنهای پاک گوارا باشی و بر کام راهزنان تلخ.اری قصه تو از روزی اغاز میشود که نسیم بهاری پرچم شکوفه را انچنان بیقرار کرد که بر فرق تخمدان بوسه ای پر مهر نهاد که از ان لحظه مقدس قلب کوچک تو تپیدن را آغازید.
ای الهه ی زیبایی!به چشمهای خویش نیز اعتماد ندارم زیرا انچنان میبینند که بر او ظاهر میشوند.و زمانی بسته میشوند که چهره به رنگ زیبایی خیرگی فریب را از خود دور کرده است.ای فرشته ی زیبایی که در معصومیت آهوی وحشی جنگل بر تنهایی خویش سوگواری. اشک های لرزان دیده گانت در برابر گرمی خورشید که بر این زمین میسوزد بخشکان.که مادر زمین عقیم مانده است و پسران زیبایی او که در زمانهای کهن بر دامن الهه عشق روییدند به دست عفریتیان زنده به گور شده اند.از مادر خویش بخواه که زین پس کلبه سبز خویش را در دیاری دیگر بنا کند که این مردمان بر دیو زشت لباس فرشتگان پوشانده اند و هر روز با سجده های خویش پیمان خویش را محکمتر میکنند.

